سایناساینا، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 7 روز سن داره

دخترم تمام زندگیم

تاب تاب تاب بازی

قشنگ مامان وقتی تاب بازی میکنی و با ذوق پاهاتو تکون میدی دنیارو بهم میدن.     خوشحالی تو باعث خوشحالی منه.   از خدا میخوام لبات همش بخنده    ...
8 خرداد 1392

خوابالو

دختر نازم  رفتیم شهر بازی ناهارخوران گرگان(۹۲/۰۳/۰۲) اما تو خوشگل خانوم تا رسیدیم خوابت برد.موقع برگشت تو ماشین بیدار شدی   فدای چشای ناز دختر خوشگلم بشم که وقتی میبنده دلم میگیره       ...
7 خرداد 1392

وبلاگ قبلی

عزیز مامان قبلا یه وبلاگ داشتم که یه چیزایی هم راجع به دوران بارداریم نوشته بودم.اما نمیدونم چرا وبلاگ ترکید.حالا مطالب تورو واست میذارم دختر کوچولوم       سلام عزیز دل مامان امروز دلم بیشتر از همیشه تنگ توئه...   کی میشه بیای و مامانی رو از تنهایی دربیاری.جای خالیت تو خونه حس میشه.مامانی و بابایی برای اومدنت لحظه شماری میکنن.قد همه ی دنیا دوستت دارم...هنوز نیومده همه کسم شدی یه دونه ی مامان (91/06/13)       سلام دختر خوشگل مامانی.خیلی خیلی دوستت دارم...   کوچولوی مامان همه واسه اومدنت لحظه شماری میکنن.پدری و مادری جون میخوان کلی واست چیزای خ...
6 خرداد 1392

نفس مامان

نفس مامان از وقتی اومدی  شدی همه ی زندگیم.   خدایا شکرت بخاطر نعمت زیبایت بخاطر مهربانی بینهایتت   ب خاطر دختر بی همتایم سپاسگذارتم   مامان همش تنها بود حالا تو شدی همدم تنهاییهام. زندگیم با تو رنگ دیگه ای گرفت.با اومدنت به من عمر دوباره دادی.عزیز دلم کوچولوی خوشگلم ممنونم که منو لایق اسم مادر کردی ممنونم که پیش منی و ممنونم که به زندگیم اومدی. با تمام وجودم دوستت دارم ...
6 خرداد 1392

ساینا و جوجه

عزیز مامان این جوجه است       اول بالشتت بود       بعد دوستت شد و باهاش بازی میکردی       حالا فقط میخوای بخوریش         ...
5 خرداد 1392

ساینا به دریا رفت

آخرین روز از ۳ ماهگیت باهمدیگه به دریا رفتیم. دختر قشنگم خیلی ذوق کردی و مدام دست و پاتو تکون میدادی و چشم از آب برنمیداشتی. دریای به اون بزرگی در مقابل عشق من به تو کم میاره. بینهایت دوستت دارم دختر قشنگم       ...
28 ارديبهشت 1392

روز مادر

روز مادر امسال حال و هوای دیگه ای داشت.آخه منم مادر شده بودم.   بابایی شب کادوی روز زن و داد بهم.فرداش از طرف ساینا یه شاخه گل و یه تاپ و  شلوار گرفت واسم.اومد خونه گفت ناهار و آماده کن گرسنمه و ساینا رو بغل کرد.وقتی تو آشپزخونه بودم صدام کرد. مامانی بیا. وای گل  دست دخترم بود.از خوشحالی انقد گریه کردم.خدایا یعنی منم مادر شدم.روش کارت مادرم  روزت مبارک بود.البته گل و بزور از دستش گرفتم.ول نمیکرد بعد کادو رو گرفت و داد  زودی بهم.خیلی ذوق کردم. خدایا هزار مرتبه شکرت که منو لایق بهترین حس دنیا دونستی    ...
27 ارديبهشت 1392

عید امسال

با بودنت عید برای منو بابایی حال و هوای دیگه ای داشت.         سال رو دخترم به همراه بابایی تحویل کرد. لباس خوشگل دخترم و تنش میکردیم و میرفتیم عید دیدنی.کلی عیدی جمع کردی خیلی خوب بود سیزده بدر هم برام حال و هوای دیگه ای داشت.یه کوچولو اذیت شدم اما بهترین سیزده بدر عمرم بود کنار تو جگر گوشه ی من. بهار امسال زیباترین بهار زندگیم بود.فرشته کوچولوی من خوش اومدی ...
27 ارديبهشت 1392